تبلیغات

پستهای منتخب

دانلود آهنگ جز...

همه چیزم وای عزیزم جز من کی واسه دیدن تو حریصه اسمتو ...

ضرب المثل های...

آسيه گو دوش نيه گنه زمين تپه چاله دارنه معني:آسيه دوشيدن ...

کاریکاتورهای عاشقانه -عکس...

                                                                             

  • RSS
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin
  • Youtube

در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد.

او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند.

بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد.

پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت.

فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند،

یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند،

آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند،

یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد.

در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.

حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه منظره‌ای روبرو شد؟
فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند .

و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمیکنه


Spam Protection by WP-SpamFree