
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو
…
تا که از جانب معشوقه نباشد کششي..کوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد
بيهوده مکن عمر گران صرف رفيقان ، عمر صرف کسي کن که دلش جان تو باشد ، امروز
کسي محرم اسرار کسي نيست ، ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين … دنيام مي نويسم دوستت دارم
هر كه ما را ياد كرد…ايزد مر او را يار باد …هر كه ما را خوار كرد …از عمر برخوردار باد
…
هر كه اندر راه ما خاري فكند…از دشمني …هر گلي كز باغ وصلش بشكفد…بيخار باد
…
به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين … دنيام مي نويسم دوستت دارم
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند
:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو
…
چرا رو نقاشي ها بي خودي سايه مي زني
اين همه حرف خوب داريم حرف گلايه مي زني
اگه منو دوست نداري اينو راحت بهم بگو
چرا با حرفات و نگات بهم کنايه مي زني
در سرزمين عاطفه هايم چون گل روئيدي و من باغباني آموختم
اما کدام گل احساس باغبان را مي فهمد آيا هيچ گلي هست که باغبان را به اندازه ي يک قطره شبنم يا يک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟
من سبزترين واژه ملموس غروبم کاش در اين وسعت سبز يکنفر درد مرا مي فهميد
صداقت و مهربانيت را مي ستايم صداقت را از کلامت و مهربانيت را از نگاهت
يار دل آزار من وفا نشناسد ….. وه که عجب نعمتي است يار وفادار
کف آسفالت صافه ولي ترک داره مثل دله منه که غما رو يدک داره
اينجا قوانيني داره که بي تبصرست نگاها شليک ميشه بهت از غرض
ممکنه آرزوهات توي حباب بمونن تا وقتي سنگ قبرتو با گلاب بشورن
بيهوده مکن عمر گران صرف رفيقان ، عمر صرف کسي کن که دلش جان تو باشد ، امروز
کسي محرم اسرار کسي نيست ، ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
دريغا، مسکين تن من ! که پست اش کردم به خيال باطل که بلندي روح را به جز اين راه
نيست آنکه تن ام، به خواري بر سر راه افکندي! آه!! بايد که بر اين اوج بي بازگشت در
تنهايي بميرم
آسمون به دريا گفت : اين بالا خيلي خوبه ? همه جا رو ميشه ديد ? دريا گفت
:
اين پايين از اون بالا هم بهتره ? چون فقط تو رو ميشه ديد … تقديم به آسمون قلبم
…
زيباست که با خداي خود چت بکنيم ? در سايت نماز شب عبادت بکنيم
اي کاش که ما فلاپي دلها را ? با عشق علي و آلش فرمت بکنيم ملتمس دعا
…
يک روز رسد خوشي به اندازه کوه ? يک روز رسد غمي به اندازه دشت
?
افسانه زندگي چنين است گلم ? در سايه کوه بايد از دشت گذشت
. . .
بعضي اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند
به خود بيشتر عشق مي ورزند تا به معشوق
. . .
دوست دارم شب را به غم سر کنم ? دفتري را از اشک چشمم تر کنم
نام آن دفتر نهم ديوان عشق ? عشق را عنوان آن دفتر کنم
. . .
لازمه عشق و خوشبختي جذب کردن چيزهاي تازه نيست
بلکه خذف کردن افکار کهنه و پوچ است
. . .
اگر آزاد بودم به دور دستها پرواز ميکردم ? و نام تو را که زيباترين نام هاست
بر روي گلها و سبزه ها و درياها مي نوشتم
. . .
دوستي فصل قشنگي است پر از لاله سرخ ? دوستي تلفيق شعور من و توست
دوستي رنگ قشنگي است به رنگ خدا ? دوستي حس عجيبي است ميان آفتاب و آب
خدا زمين را مدور آفريد تا به انسان بگويد همان لحظه اي که تصور مي کني به آخر دنيا
رسيده اي، درست در نقطه آغاز هستي
. . .
بار دگر ما را کلک زد دم از يک اتفاق مشترک زد براي لحظه اي با تو شکفتن
هزاران بار قلبم را محک زد
. . .
س از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که
من در زيره خاک چشم انتظارم
. . .
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند
:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو
…
تا که از جانب معشوقه نباشد کششي..کوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد
بيهوده مکن عمر گران صرف رفيقان ، عمر صرف کسي کن که دلش جان تو باشد ، امروز
کسي محرم اسرار کسي نيست ، ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين … دنيام مي نويسم دوستت دارم
هر كه ما را ياد كرد…ايزد مر او را يار باد …هر كه ما را خوار كرد …از عمر برخوردار باد
…
هر كه اندر راه ما خاري فكند…از دشمني …هر گلي كز باغ وصلش بشكفد…بيخار باد
…
sms haye ziba پیامک های قشنگ payamak haye ghashng
غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد . هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي
لبخند زن دردو موقع آسماني و فرشته مانند است . يکي هنگامي که براي اولين بار با لبخند به معشوق مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي که براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند
امروز، اولين روز از بقية عمر شماست، پس اگر خود را براي آينده آماده نسازيد، بزودي
دوست داري بگم مي خوام هر روز صبح با صداي تو بيدار بشم……..بعد بفهمي با ساعتم بودم!!!!!!دوست داري بگم چرا رفتي؟؟؟؟ بعد بفهمي با برق بودم!!!!دوست داري بگم هرجا باشي پيدات مي کنم….. بعد بفهمي با دسته کليدم بودم!!!!! دوست داري بگم دوستت دارم بعد فکر کني با……..نه! ايندفعه با خودت بودم
ميدوني 21593 يعني چي؟؟؟ مياي ما 2 تا 1 بشيم 5 دقيقه باهم باشيم 9 ماه ديگه 3 تا بشيم؟؟
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني… آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
وقتي که وفا قصه برف به تابستان است و محبت گل نايابيست به چه کسي بايد گفت: با تو خوشبخت ترين انسانم!؟؟
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند
:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو
…
تا که از جانب معشوقه نباشد کششي..کوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد
بيهوده مکن عمر گران صرف رفيقان ، عمر صرف کسي کن که دلش جان تو باشد ، امروز
کسي محرم اسرار کسي نيست ، ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين … دنيام مي نويسم دوستت دارم
هر كه ما را ياد كرد…ايزد مر او را يار باد …هر كه ما را خوار كرد …از عمر برخوردار باد
…
هر كه اندر راه ما خاري فكند…از دشمني …هر گلي كز باغ وصلش بشكفد…بيخار باد
…
تنها برنامه اي که تکرارش آرزوي من است، پخش زنده نگاه توست
…
از برنامه 90 مزاحمتون مي شم. مي خواستم بگم شما به عنوان بهترين گل سال انتخاب شديد
!
مي دوني چرا تو رو تو گلفروشي راه نمي دن؟
چون با ديدن تو گلها خشکشون مي زنه
…!
اگه يه نفر با گاري دنبالت کرد، نترس چون نون خشکيه
اونم فهميده با نمکي
!
اگر مي خواي بدوني چند تا دوستت دارم انگشتت رو بزار روي نبضت
…
ديدي؟ دوست داشتنم تمومي نداره
!
ميدونى فرق تو با کبوتر چيه؟
اون از قشنگيش اسير مي شه
تو با قشنگيت اسير مي کنى
کاش کبوتري بودم، درآسمان عشق تو پرواز مي کردم، در دلت لانه مي کردم و در دستان زيبايت آرام مي گرفتم
.
مي دوني بزرگترين گناه چيه؟
رفتن تو قلب من بدون اجازه
!
حالا هم بزرگترين مجازات رو برايت در نظر گرفته ام: حبس ابد در قلب من
!
شما طبق قانون 28 ماده 5 از قوانين دوستي به حبس ابد در قلب من محکوميد. آيا اعتراضي داريد؟
چرا رو نقاشي ها بي خودي سايه مي زني
اين همه حرف خوب داريم حرف گلايه مي زني
اگه منو دوست نداري اينو راحت بهم بگو
چرا با حرفات و نگات بهم کنايه مي زني
اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند. عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند
خنده از لبهايم گريزد” اگر اشک از چشمهايم گريزد” اگر از گريه دريايي بسازم” اگر از خنده رويايي بسازم” لحظه اي از ياد تو دور نخواهم ماند
نقاشي تو را مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم ! تا از آسيب اشک هايم در امان باشد
!!!
بارون و دوست دارم هنوز … چون تو رو يادم مياره
حس مي کنم پيشه مني … وقتي که بارون مي باره
دو نگاهي كه كردمت همه عمر، نرود تا قيامت از يادم. نگاه اولين كه دل بردي، نگاه آخرين كه جان دادم
..
از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم
..
حالا ديگه من تنهام، تنها تر از هميشه. آهنگي كه مدام تو گوشم تكرار ميشه فرياد مظلومانه ي جيرجيرك تنهاي باغچست. صدايي كه خيلي برام آشناست. چيزي شبيه در خود شكستن
..
وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري ،درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست
هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام
به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين … دنيام مي نويسم دوستت دارم
با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم
با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت
با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم
پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم
همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم
.
خواستم با تو باشم نخواستي ، خواستم مونس و يارت باشم نخواستي ، خواستم براي هميشه در کنارت باشم نخواستي خواستم هم گام و هم نفس روز هاي تنهايي ات باشم نخواستي ، خواستم پذيراي نگاه مهربانت باشم نخواستي ، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستي نخواستي ، هيچ کدام را نخواستي و نخواستي
دوستت دارم عزيزم خيلي خيلي خيلي ، خيلي ها ميگن اگه به معشوقت زياد بگي دوستت دارم اون زود تو را از ياد مي بره و به … ديگري عشق مي ورزد، ولي من به تو اطمينان دارم پس دوستت دارم
دست از سر ما بردار ، کنار تو نمي مونم
يه روز مي گفتم عاشقم ، اما ديگه نمي تونم
تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ي ما تموم شده
حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده
دروغ مي گفتي که ، برم از بي کسي دق مي کني
اشکاتو باور ندارم ، بي خودي هق هق مي کني
يادم مي افته لحظه اي که دست تو رو شد برام
قسم مي خوردي پيش من که جز تو عشقي نمي خوام
دست خودم نيست که ديگه هيچکسي باور ندارم
اين چيزا تقصير توه تلافيشو در مي يارم
نمي دانم چه حسي هست اين عاشقي؟
وقتي مي نشينم ، وقتي راه مي روم ، وقتي مي خوابم دوستت دارم
وقتي صدايي مي ايد دوستت دارم ، وقتي سکوت است دوستت دارم
چه مي کني با من که چنين راحت هميشگي شده اي ؟
هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود
.
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند
:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو
…
چرا رو نقاشي ها بي خودي سايه مي زني
اين همه حرف خوب داريم حرف گلايه مي زني
اگه منو دوست نداري اينو راحت بهم بگو
چرا با حرفات و نگات بهم کنايه مي زني
در سرزمين عاطفه هايم چون گل روئيدي و من باغباني آموختم اما کدام گل احساس باغبان را مي فهمد آيا هيچ گلي هست که باغبان را به اندازه ي يک قطره شبنم يا يک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟
چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو نمي دانم … شايد که روزي بخوانند بي تو عشق مرد
.
عاشق ان نيست که براي عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که ديگه از اين غلطا نکنه
من سبزترين واژه ملموس غروبم کاش در اين وسعت سبز يکنفر درد مرا مي فهميد
صداقت و مهربانيت را مي ستايم صداقت را از کلامت و مهربانيت را از نگاهت
يار دل آزار من وفا نشناسد….. وه که عجب نعمتي است يار وفادار
بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق.. يوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است
شمع اگر پروانه را سوزاند خير از خود نديد…آه عاشق زود گيرد دامن معشوق را
با آنکه انتقام از دشمن حرام نيست…در عفو لذتي است که در انتقام نيست
تا که از جانب معشوقه نباشد کششي..کوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد
فرياد مردمان همه از دست دشمن است….. فرياد من از دل نامهربان دوست
من رشته محبت خود از تو مي بُرم ….. باشد گره خورد به تو نزديکتر شوم
بدنامي حيات دو روزي نبود بيش…. آنهم با تو بگويم چه سان گذشت
يک روز صرف دل بستن دل شد به اين و آن….. روز دگر به کندن دل از اين و آن گذشت
در لحظات تصميم گيري است که سرنوشت ما شکل مي گيرد
خدايا به عالم تو راضي مباش…. کزين بيشتر من خدايا کنم
کسي که در آفتاب زحمت کشيده ، حق دارد در سايه استراحت کند
اگر هر روز راهت را عوض کني ، هرگز به مقصد نخواهي رسيد
در انديشه آنچه کرده اي مباش، در انديشه آنچه نکرده اي باش
درباره درخت بر اساس ميوه هايش قضاوت مي کنند نه بر اساس برگهايش
خداوند به هر پرنده اي دانه اي ميدهد، ولي آنرا داخل خانه اش نمي اندازد
آنقدر شکست خوردن را تجربه کنيد تا راه شکست دادن را بياموزيد
تفاوت بزرگي ميان دوست نداشتن رفتار ديگري ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد
يکي مي پرسد : اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست
….
اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند. عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند
ز چشمت اگر چه دورم هنوز….پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه باريد از ماه و سال….به ياد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب ياد مرا…..دل شيشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهايم نشد….. پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختي نيست…. گرشتم ولي غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام…..پر از ياد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدي……من شيفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگي ساده نيست…..در اين عرصه مردي جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت…..پر از نغمه پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشي ها کم است…..ولي با توام پس صبورم هنوز
نردبان اين جهان ما و مني است…..عاقبت اين نردبان افتادني است
لاجرم آنکس که بالاتر نشست……استخوانش سخت تر خواهد شکست
آنقدر دل اَتم پُر بود که با شکافتنش دنيايي لرزيد. دل من نيز پُر بود. وقتي شکست ، سکوتي کرد که به دنيايي مي ارزيد
امروز را براي بيان عشق به عزيزانت غنيمت بشمار. شايد فردا احساسي باشد اما …عزيزي نباشد
ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسيم باش و نوازش کن
به نامردي نامردان قسم خوردم …… که نامردي کنم در حق نامردان
در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود..در هياهوي مترسکها پر از احساس بود
ميشود حتي براي ديدن پروانه ها….شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود
.
دست در دست پرنده،بال در بال..نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود
کاش مي شد حرفي از « کاش ميشد» هم نبود….هر چه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود
روز اول با عشق برايت گلي آوردم….. و تو با آن ظرفها را شستي
به خودتان قول بدهيد ، هيچ وقت به اميد تغيير دادن کسي ، با او وارد زندگي مشترک نشويد
مرا هر جور خواهي دربه در کن جفايت را از اين هم بيشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم
.
در کوير سبز عشق،اين سخن از من بگير مرگ تو مرگ من است،پس تمنا ميکنم هرگز نمير
.
سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترين داشته هاست
.
زندگي مانند رانندگي در يک دشت پر از گل است که بايد از همه لحظه هاش استفاده کنيم به تفاوت اينکه در آخر جاده تابلويي به اين عبارت نصب شده(دور زدن ممنوع
)
زنده ام با نام تو پژمرده ام بي نام تو،حاضرم پرپر شوم در محضر ديدار تو
.
ديگه رو خاک وجودم نه گلي هست نه درختي،لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي،دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره،ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره
.
فردا هايي که هيچ وقت نميرسند هم بهانه خوبي است براي اميدوار بودن،براي زندگي بهتر داشتن،براي يک نفس راحت کشيدن،خدايا شکر
.
با آب طلا نام حسين قاب کنيد،با نام حسين يادي از آب کنيد،خواهيد که سربلند و جاويد شويد،تا آخر عمر تکيه به ارباب کنيد
.
ما زنده به عشقيم ولي عشق تب دوست،ما طالب مرگيم ولي در طلب دوست،ما تشنه درديم ولي از غم هجرانيم،درويش نگاهيم ولي با لب خندان
.
به سه دليل دوستت دارم دو تاشو نميدونم يکيشم يادم نيست
.
بار دگر ما را کلک زد دم از يک اتفاق مشترک زد براي لحظه اي با تو شکفتن هزاران بار قلبم را محک زد
همان طور که آفتاب تيرگي ها را مي راند اشخاص با نشاط نيز از قلب ديگران غم و اندوه را مي زدايند – دکتر علي شريعثي
يکي مي پرسد: “اندوه تو چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟” برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست
عشق مثله پنير ميمونه، زيادش آدمو خنگ ميکنه، نرمالش فقط تا يک ساعت آدمو سير نگه ميداره، هيچ … هم بدونه پنير نمرده
دل را به نديدن عادت ندادم اما پري من به نديدنم عادت داشت هر شب به ديدارش مي شتابم اما فرشته ي كوچك من فراموش كار است … فرو رفتن در عين شين قاف هم چه چيز با نمكي ست
*
هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو
…
*
دل را به نديدن عادت ندادم اما پري من به نديدنم عادت داشت هر شب به ديدارش مي شتابم اما فرشته ي كوچك من فراموش كار است … فرو رفتن در عين شين قاف هم چه چيز با نمكي ست
*
هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو
…
وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري ،درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست
بار دگر ما را کلک زد دم از يک اتفاق مشترک زد براي لحظه اي با تو شکفتن هزاران بار قلبم را محک زد
همان طور که آفتاب تيرگي ها را مي راند اشخاص با نشاط نيز از قلب ديگران غم و اندوه را مي زدايند – دکتر علي شريعثي
يکي مي پرسد: “اندوه تو چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟” برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست
عشق مثله پنير ميمونه، زيادش آدمو خنگ ميکنه، نرمالش فقط تا يک ساعت آدمو سير نگه ميداره، هيچ … هم بدونه پنير نمرده
بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق.. يوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است
شمع اگر پروانه را سوزاند خير از خود نديد…آه عاشق زود گيرد دامن معشوق را
يکي مي پرسد : اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست
….
*
بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق.. يوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است
شمع اگر پروانه را سوزاند خير از خود نديد…آه عاشق زود گيرد دامن معشوق را
يکي مي پرسد : اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست….
اينو مي فرستم به سلامتيه هرچي گلدونه به شرطي كه گلش شما باشي وخاكش ما
…
اي مرزبان دهكده عشق
اجازه بده خود را مهمان سرزمين عشقش كنم
در را بگشا تا لحظه اي همسفره كرامت دريايي اش شوم
عمري انتظار
ديگر اجازه لازم نيست
اي سيم هاي خاردار
شما با من كمي مهربانتر شويد
..
اي صميمي اي دوست گاه بيگاه لب پنجره خاطره ام مي آيي اي قديمي اي خوب تو مرا ياد كني يا نكني من به يادت هستم
….
اگه يه روزي فروختمت ناراحت نشي ها! من ادم فروش نيستم من گل فروش هستم
…
از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم
..
ديشب دفترچه قسطامو ورق مي زدم. تمومي نداره! تا آخر عمر بدهكار مهربونياتم
..
دلا ديشب چه مي کردي تو در کوي حبيب من؟
الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من
!
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت،بيچاره از اين عشق فقط سوختن آموخت
قلب من در شهر چشمان تو جا مانده است قدر يك شب هم شده از آن پرستاري كني
batting eyelashes
كنار دريا نشسته بودم و از غم دوريت آرام گريه مي كردم قطره اي از اشكم به دريا افتاد، تا زماني كه آن قطره اشك را پيدا كنم دوستت دارم
من همان قاب تهي، خسته و بي تصويرم كه براي تو و تصوير دلت مي ميرم
در محكمه روز قيامت كنم از تو شكايت، به خدايت گويم كه مرا كشته دو چشمان سياهت
وفاي بي وفايان كرده پيرم، برم يار وفاداري بگيرم، اگر يار وفاداري نديدم، سر قبر وفاداري بميرم
كاش معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد، تا كه هر بي سروپايي نشود عاشق دلدار كسي
shame on you
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت را بياموزي
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند
دلم را آهني کردم مبادا عاشقت گردد،ندانستم توي ظالم دلي آهنربا داري
آسمون به دريا گفت : اين بالا خيلي خوبه ميشه همه جا رو ديد, دريا گفت: اين پايين از اون بالا خيلي بهتره چون فقط تو رو ميشه ديد
.
اگر كسي رو دوست داري نه براش ستاره باش، نه آفتاب چون هر دوشون زود گذرند، پس براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشي
زندگي مثل ديكته است هي غلط مي نويسيم و هي پاك مي كنيم دوباره مي نويسيم و باز پاك مي كنيم غافل از اينكه يه روز داد مي زنند ورقه ها بالا
…
من پرستوي خزان ديده و خاموش توام حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست
دوستي من و تو دوستي شاخه و برگ است، و جدايي برگ از شاخه ، مرگ است
امشب دلم از امدنت سرشار است، فانوس به دست كوچه ديدار استف آن گونه تو را در انتظارم كه اگر،اين چشم بخوابد آن يكي بيدار است
اگر ديدي دلي تنها نشسته، ميان رنج غمها تك نشسته، نگو آن دل چرا تنها نشسته، بدان كه دوريت آن را شكسته
سيب سرخي را به من بخشيد و رفت، عاقبت بر عشق من خنديد و رفت، اشك در چشمان سردم حلقه زد، بي مروت، گريه ام را ديد و رفت
نبودي بي تو پنهان گريه كردم، تو را ديدم و خندان گريه كردم، براي اين كه اشكهايم نبيني، نشستم زير باران گريه كردم
زندگي سه تا پيچ داري، تولد_عشق_مرگ، سر پيچ دوم منتظرتم كه تا پيچ سوم باهات بيام
praying
بايد در زندگي همچون دريا بود تا اگر با سنگهاي سخت برخورد کرديم ، سنگها در عمق ما محو شوند نه ما در عمق سنگها
زيبا ترين غروب : غروب عاشقان……زيبا ترين سنگ : دل يار. زيبا ترين مايع : اشك …..زيبا ترين ناله :آه….زيبا ترين دوست : قلب (تو) زيبا ترين كلام دوستت دارم
خداحافظ : ولي هرگز نخواهي رفت از يادم خداحافظ : ولي اين يعني در اندوه تو ميميرم دراين تنهايي مطلق که مي بندد ، به زنجيرم و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد
wave
براي شنيدن صداي که دوستش ميداري همين لحظه هم بسيار دير است، افسوس خواهي خورد زماني را که آن سوي سيم ها کسي بي احساس ميگويد: برقراري ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمي باش
مرا صد بار از خود براني دوســــتت دارم** **به زندان خيانت هم کشاني دوســــتت دارم** **چه سود از مهر ورزيدن** **چه حاصل از وفا کردن** **مرا لايق بــداني يا نداني دوســــتت دارم
**
هميشه سلام تو به شادباش يک اتفاق در من تکرار مي شوي به من نگو از حروف ِ نام ِ تو ساده بُگذرم كه من جز قشنگ ِ نام ِ تو حرف ِ ديگري نخوانده ام ! با من بگو به کدام زبان آفرينش بگويم که تمام ِ دارايي مني صداي تو دلنشين چشم هات آينه با تو مهربان ! بهار هميشه در رگِ زمين شناورست
…
مي نويسم تنها به ياد او و براي او…مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار،به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر
……….
من به آمار زمين مشكوكم اگر اين شهر پر از آدمهاست پس چرا اين همه دلها تنهاست؟
وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري ،درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست
زندگي در گرو خاطره هاست ، خاطره در گرو فاصله هاست ، فاصله تلخ ترين خاطره هاست
.
فاصله گرفتن از آدم هايي كه دوستشان داريم بي فايده است ، زمان به ما نشان خواهد داد كه جانشيني براي آنها نيست
. . .
هميشه ابرها گريه ميكنن اما آدمها عاشق ستاره ها ميشن . يادت باشه چشمك ستاره ها ، گريه ابرها رو از يادت نبره
.
زندگش شهد گل است و زنبور زمان ميخوردش و آنچه ميماند عسل خاطره هاست
.
نه نگاه مهتاب ، نه فراسوي افق ، نه ستاره ، نه ماه ، نه درخشندگي شمس زمين ، نه تمام دنيا . . . . . . . . . . . . . . . . . . . من فقط گرمي دستان تو را ميخواهم
.
عرض كوچه رو آنقدر قدم زدم كه يادم رفت كدام طرف كوچه بن بست بود . حالا از هر سو كه بيايي ديگر فرقي نمي كند
. . .
اگه شدم عاشق تو ، نذار كه بيتاب بمونم ، لالايي شبم تويي ، نذار كه بي خواب بمونم
.
چه حقيرند مردماني كه نه جرات دوست داشتن دارند و نه اراده دوست نداشتن و نه لياقت دوست داشته شدن و متانت دوست نداشته شدن . . . اما با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند
.
چه چاره کنم من زمانه بفهمد زبان مرا ؟ کجا بگريزم که غم نشناسد نشان مرا؟
پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم انتظارم
يکي مي پرسد: “اندوه تو چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟” برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست
عشق مثله پنير ميمونه، زيادش آدمو خنگ ميکنه، نرمالش فقط تا يک ساعت آدمو سير نگه ميداره، هيچ … هم بدونه پنير نمرده
.
يا درست حرف بزن
يا عاقلانه سکوت کن
هر کي دلتو شکست صداشو در نيار يه روز دلش مي شکنه صداش در مياد
کسي چه مي داند شايد، اين قدر همديگر را دوست نمي داشتيم اگر از دور به تماشاي روح هم نمي نشستيم . کسي چه مي داند اگر آسمان ما را جدا نمي کرد شايد، اين قدر به هم نزديک نبوديم
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
!
گاهي که دلم از اين و آن و زمين و زمان مي گيره،
نگاهم را به سوي تو و آسمون مي گيرم،
و آنقدر با تو درد دل مي کنم،
تا کم کم چشم ايم با ابرهاي بهار مسابقه مي گذارند
.
و پس از اون که قلبم سبک مي شه
.
تو مي آيي و تمام فضايي دلم را پر مي کني
.
.
و احساس مي کنم هيچ چيز نمي تونه مرا از پاي دربياره،
چون تو را در قلبم دارم
.
تقصير تو نبود خودم نخواستم چراغ ِ قديمي خاطره ها، خاموش شود خودم شعرهاي شبانه اشک را، فراموش نکردم خودم کنار ِ آرزوي آمدنت اردو زدم حالا نه گريه هاي من ديني بر گردن تو دارند، نه تو چيزي بدهکار
سهم من خانهاي اجارهاي در قلب توست! و هر روز … ترس از ريختن وسايلم در كوچهها
دل من نرمتر از جنس حرير، دلم از جنس بلور، گر تو را قصد شكستن باشد، سنگ بي انصافيست ، يك تلنگر كافيست
گاه دلتنگ شوي ، گاه بي حوصله و سخت وغريب زماني را هم ، غرق شادي و پر از خنده ي عشق همه را اي گل ناز به خداوند سپار خاطرت جمع عزيز که عدالت خصلت مطلق اوست گل نازم اين بار چشم دل را واکن دست رد بر دل هر غصه بزن حرفهايت را گرم و آرام و بلند به خداوند بگو عشق را تجربه
ما در ره دوست نقض پيمان نکنيم / گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم / دنيا اگر از زيبا رويان لبريز شود/ ما پشت به دوستان قديمي نکنيم
هر لحظه يادت ميكنم شايد تو هم يادم كني، همواره در فكر توام با يك نگاه شادم كني، هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نميگيرد كسي در قلب من جاي تو را
مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودي عشق من، نه قصه شكستنم، به افتخار عشق تو ميگم كه بازنده منم
چشاي پرستو بي اشک ميميره صداي قناري بي تو ميگيره اگه تو نباشي پيشم عزيزم هر چي شاديست توي قلبم ميميره آسمون عشق پوسيده مي شه هواي عشق مه الوده مي شه
خود را به که بسپارموقتي که دلم تنگ است
پيدا نکنم همدل
دلها همه از سنگ است
گويا که در اين وادي
از عشق نشاني نيست
گر هست يکي عاشق
آلوده به صد رنگ است
*
همه در زندگي شطرنج بازيم
نبايد بي جهت هرسو بتازيم
اگر تکنيک دلها را بدانيم
هميشه برده و هرگز نبازيم
همه وقتي از زندگي خسته ميشن ميگن خدا نفسمو بگيرولي من هيچ وقت اينو نمي تونم بگم ، آخه تو نفس مني
در اين شبها چه خاموشم به ياد تو هم اغوشم به من گفتي وفا دارم چرا کردي فراموشم؟
يه دنيا فداي هر چي دله مهربونه يه دل فداي هر کي اينو ميخونه
هزار تا رگ دارم و هزار تا رفيق اما تو شاهرگي و تک رفيق
کاش بدوني نديدنت نبودنت هرگز بهانه اي نميشه واسه از ياد بردنت
با من که شکسته ام کمي راه بيا بالي بگشا و گاه و بيگاه بيا ازرده مشو بيا گناه از من بود گفتم که مقصرم تو کوتاه بيا
